دوستان

۱۳۸۹ شهریور ۶, شنبه

چگونه آقای میم یک کارشناس خبره شد


یکی از هم‌خوابگاهی‌هایم داستان فردی به نام میم را برایم تعریف می‌کرد. از اینکه انگاری کله‌اش بوی قرمه‌سبزی می‌دهد اینکه فرد ساده‌ای است. دوست یکی از دوستانش بود و به اطاقشان (اطاق سال گذشته‌شان) سرمی‌زده است و برایشان صحبت می‌کرده است. از فلان آدم معروف سیاسی که به منزلشان رفت و آمد داشته است ازاینکه بانوی آن خانه بدون حجاب(سرلخت) از وی و بقیه پذیرایی می‌کرده (تنها نکته‌ای که گویا ذهن جناب میم را به خود مشغول کرده بود)از اینکه امشب صدای آمریکا با وی مصاحبه دارد. و دوستم از شوخی‌هایی که با وی می کردند می‌گفت، از اینکه وی را به یکی از کلاس‌های عمومی دانشکده فنی برده‌اند تا در آن کلاس نظرش را در مورد خوشگلترین دختر دانشکده فنی که مهندسی شیمی می‌خواند بگوید و وی از ابتدا تا انتهای کلاس محو تماشای دخترک بوده و در انتهای کلاس گفته که وی را نپسندیده و از خیر ازدواج با وی گذشته.
روزها گذشت تا اینکه یکی از روز‌ها که تازه از شهرستان به تهران برگشته و وارد خوابگاه شده بودم فردی را دیدم که بالای پله‌های ورودی ایستاده و مشغول صحبت است و حدود بیست سی نفر هم دورش را گرفته‌اند. گویا بچه‌ها در اعتراض به کمبود سرویس اعتراضی داشتند. همان هم‌اطاقی‌ام هم آن‌جا بود. تا مرا دید گفت: ببین این همان م.م است که برایت تعریف می‌کردیم. آقای میم حرف می‌زد و بچه‌ها می‌خندیدند و دست می‌زدند.علی‌رغم جدیتی که سخنران در انتقاد از مسئولین خوابگاه داشت ولی شنوندگان کلا داستان سخنرانی وی را به شوخی گرفته بودند. ایستادم تا ببینم این چهره‌ای که گاهی صدای امریکا سخنانش را پخش می‌کند و به منزل چهره‌های معروف ملی مذهبی راه دارد چه می‌گوید: گــــــُــــش کنید گـــــــــُـــــش کنید.یه عده از پایین اومدند که ماجرا رو لوس (همان لوث خودمان) کنند و صدای سوت و دست و خنده‌ی تماشاگران اندکش به دنبال این سخنان ، ولی گویا آقای میم اصلا متوجه جو نبود که داشتند دستش می‌انداختند.
داستان آقای میم همچنان ادامه داشت. در یک اعتراض دانشجویی دیگر که کار به بیرون از خوابگاه هم کشیده بود درادامه‌ی اعتراض به کنار خوابگاه دختران رسیده بودیم که ناگهان ایشان که اصلا در جریان اتفاقات رخ داده نبوده و اصولا تازه از راه رسیده بودند بلافاصله بلندی‌ای پیدا کرده و شروع به سخنوری کرد و در فرازهایی از آن نیز دختران دانشجو را به حمایت از بقیه دعوت کرد که در آن موقعیت با استقبال عظیم پسران دانشجو مواجه شد. چه کسی از یک اعتراض دانشجویی مختلط آن هم بعد از تاریکی هوا بدش می آید؟
بعد از آن اتفاقات جسته و گریخته می‌شنیدم که آقای میم به دلیل افزایش ترم‌های تحصیلی از دانشگاه اخراج شده ولی باز هم همچنان ردپاهایی از وی دیده می‌شد ردپاهایی که همچنان از علاقه‌ی وی به بالا رفتن از بلندی و سخنرانی برای بقیه حکایت می‌کردند. از 16 آذر و پارک لاله گرفته تا انواع مراسم داخل دانشگاه. در آن ایام ایشان به نماد فردی لوده که می‌خواست خود را بزرگ جلوه دهد تبدیل شده بود.
گذشت تا اینکه دوباره نام وی را در جریانات بعد از کوی دانشگاه به گوشم رسید، اینکه دستگیر شده است و بعد‌ها هم اعترافاتی از وی در تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شد. اعترافاتی که حکایت از دستور گرفتن وی از اجانب می کرد. اینکه اوامری که توسط بیگانگان به وی دیکته شده است را انجام داده و هم اکنون نیزپشیمان است.
بعد از آزادی هم جناب آقای میم توسط ارتباطاتی که برایش فراهم شد از کشور خارج شده و به ایالات متحده رفت .همان اوایل صحبت‌هایی از وی در صدای آمریکا شنیدم ولی دیگر چند وقتی‌ست که از این کارشناس خبره مسائل ایران خبری نیست.
راستش در مورد وی همه چیز برایم باور پذیر بود. آن‌قدر ساده بود که بازیچه‌‌ی دست دیگران شود. چه صحنه‌گردانان داخلی و چه خارجی. هم می‌توانست مزدور آمریکایی‌ها باشد. هم می‌توانست هیچ‌کاره‌ای باشد که به خاطرعقده‌ي شهرت به هر کار کرده و نکرده‌ای اعتراف کند. به نظرم هم دولت و هم صدای آمریکا فهمیدند که وی مهره‌ی قابل اعتنایی نیست که وی را به حال خود گذاشتند.
حقیقتش ظهور و بروز چنین پدیده‌هایی را در کل و جزء برای هر حرکتی سم می‌دانم. افرادی که بدون هیچگونه پشتوانه‌ای و تنها به اتکای زبان تند و گاه سادگی بیش از حد باعث بدبینی و به سخره گرفته شدن حرکت‌های اجتماعی می‌شوند. افرادی که با هدف‌های پست همراه عده‌ای با هدف‌های عالی شده و درنهایت تنها ضرر عاید آن‌ها می‌کنند.

نمونه‌ای دیگر از این دست افراد همین هخای خودمان است که همگان داستان ادعای چند سال پیش وی در مورد حضور با هواپیماهای فراوان در فرودگاه مهراباد و ساقط کردن جمهوری اسلامی را به یاد دارند،که تا مدت‌ها باعث خنده و شوخی تمام مردم شده بود و ساعت‌هایی از وقت برنامه‌های طنز صدا و سیما را هم پرکرد.


خدا همه ‌ی ما را عاقبت به خیر کند


15 comments:

سروش علیزاده گفت...

درود مهندس جون
خودت بهتر مي دوني ما رشتي ها به اين جور ادم ها مي گيم .... يا .... و يا عجب ... بود.
شاد باشي

افسانه گفت...

حیف شد اگه روش بیشتر کار میشد میتونست رییس جمهور بعدی ما باشه!

زشت گفت...

چیزی که من تو 4 سال دوره کارشناسیم یاد گرفتم این بود که تو بیشتر این موارد پشت این لوده بازی ها یه شخصیت دیگه هست!همیشه هم به این سادگی نیست

فندق 70 کیلویی گفت...

مهندس جان ، ما مردمی هستیم جو گیر که با یک غوره سردیمان میکند و با یک مویز گرمی!
خدا جدا آخر و عاقبتمان را بخیر کند.

بهانه گفت...

اطرافمون پره از این کارشناسان خبره !
گاهی حواسمون نیست...

یاسمن اکبرپور گفت...

سلام
من از این قالب در یک بلاگ دیگه ام استفاده کردم
می خواستم بگم اگر می خواید این فونت لینک ها اینجوری آبی نباشه ، وارد ویرایش HTML بشید و ctrl+f رو بزنید و این عدد 0077ff رو وارد کنید . سه تا براتون پیدا می کنه که می تونید به فرض عدد 9099a2 رو جایگزین هر سه تاش کنید

اُغلن کبیر گفت...

عرض کنم که بنظرم همین‌جور آدم‌ها هستند که معمولن قربانی مطامع سیاسی این و آن می‌شوند. درک می‌کنم چراکه خودم هم، چنین افرادی را دیده‌ام در اعتراضات پارسال که سردم‌داری کردند و زدند و خراب کردند و به ضرر همه تمام شد.

میچیکو گفت...

کلا مردم جَوگیری داریم.

هومن گفت...

سلام . اگه همه چی جای خودش بود هیشکی برای بر+طرف کردن و جنگ با عقده هاش بعضی جاها رو با بعضی جاها اشتبا نمیگرفت

میثم الله‌داد گفت...

حاجی نمی دونم چرا این نوشته ها من رو یاد دو سه نفر آدم خاص انداخت.

مهندس پنگول جونی گفت...

@سروش علیزاده
ما رشتی ها خوب حرفایی می زنیم رفیق
مخلص

......

@افسانه
ماآدمایی با همچین توانایی هایی کم نداریم

......

@زشت
لوده داریم تا لوده. اره بعضی ها حین لوده بازی ها هم تفکراتشون رو ارائه می دن و این طوری هم موفق ترند. ولی این طرف این کاره نبود.
هر چند اون هم احتمالا به هدفش که شاید تو خیالش هم نمی دید رسید. رفتن به اون طرف آب ها

.....

@فندق 70 کیلویی
متاسفانه همین طوره. یکی دیگه از ایرادات اجتماعی ما مردم ایران

......

@بهانه
و همین پر بودن اکثرا برای بقیه دردسر ساز میشه

......

@یاسمن اکبرپور
ممنونم یاسمن جان

......

@اُغلن کبیر
دقیقا تو اعتراضات سال گذشته هم امثال این ادم زیاد بودند. و شاید یکی از دلایل وضعیت ایجاد شده هم خود اونا باشند.

......

@میچیکو
نمی شه تعمیم داد. ولی حرفت رو قبول دارم.

......

@هومن
خب اگه هر کسی خودش رو اصلاح کنه . کم کم همه چی سرجای خودش قرار می گیره.
از جزء به کل می رسیم.

......

@میثم الله داد
خب حاجی جون چون احتمالا هر کسی چند تا از این آدما دور و بر خودش دیده

مريم گفت...

حس خوبی که هست
ولی یه جورایی با خودم درگیر بودم
گفتم که انتظار بهتر داشتم
ولی میدونم همینم از سرم زیاده





خدا عاقبت خودمون و مملكتمونو بخير كنه واقعن

B.a.N.a.F.s.H.e گفت...

آره باهات موافقم.اینجور آدما به کل موضوع خدشه وارد می کنند.


گــــــُــــش کنید گـــــــــُـــــش کنید:))

زشت گفت...

خوب چرا اسمش رو نمی گی

مهندس پنگول جونی گفت...

@مریم
چه دختر قانعی
ایول

.....

@B.a.N.a.F.s.H.e
اونم چه خدشه ای

.....

@زشت
گفتم ممکنه یه عده بیان بگن نه این آقا خیلی هم انسان مبارزی بوده و هست
حوصله ی جنگ و دعوا نداشتم
خواستی اسمشو مسیج بزنم برات

ارسال یک نظر