تازه مشغول کار شده بودم. گرمای هوای جنوب بود وگودالهای فاضلاب پشت کاروانها که سرریز کردن آنها باعث شده بود مگسهای زیادی اطراف کاروانها در تردد باشند. کافی بود در کاروان لحظهای باز شود تا لشکری از مگسها در انوع مختلف مهمان اطاقت شوند، البته اگر بتوان به حشراتی که از سروکولت بالا میرفتند، تمام تنت حتی جاهای بی ناموسیاش را هم در مینوردیدند، در کمال وقاحت جلوی چشم میزبان که شما باشید در هوا مراوده میکردند و چند قدم آن طرفتر توله پس میانداختند، عنوان مهمان را اطلاق کرد.
درواقع در آن وضعیت نیازی هم به باز کردن در نبود. درزهای فراوانی که کارونها داشتند -ومن و همکارم هر کاری میکردیم نمیتوانستیم به طور کامل بپوشانیمشان- خودشان نقش هزار بار باز و بسته کردن در را بازی میکردند. اگر میخواستیم از حشرهکش استفاده کنیم به علت تعداد زیاد و جایگزین شدن سریعشان - در رابطه با راستای همان وقاحتی که در مراوده داشتند- باید هر چند دقیقه یک باراطاق را ترک میکردیم تا مبادا خودمان اسیر حشرهکش نشویم، از طرف دیگر در آن گرمای وحشتناک ترک کردن اطاق اصلا مقرون به صرفه هم نبود. کافی بود چند دقیقه اتاق را ترک میکردیم تا آب مغزمان خشک میشد و ما میماندیم و یک مغز چروکیده.
لذا تصمیم گرفتیم به روش سنتی استفاده از مگس کش رو بیاوریم که در طول تاریخ هم امتحان خود را پس داده بود.
طی یک بعد از ظهر آنقدر از این حشرات موذی کشتیم که تقریبا هنگام قدم زدن روی لایهای از اجسادشان حرکت میکردیم. قتل عام وسیعی بود. از شما چه پنهان کمی تا قسمتی هم احساس آغا محمد خان بودن به من دست داد(البته تاکید میکنم به جهت خونخواری نه جهات دیگر) ولی حتی اندکی از جمعیتشان کاسته نشد. به جای یک مگس کشته شده، چندین مگس قبراق و سرحال و آماده مرگ وارد اتاق میشدند. لامروتها به گونهای به سمت ما شیرجه میزدند که حملات انتحاری خلبانهای ژاپنی در جریان جنگ جهانی دوم به سمت کشتیهای آمریکایی (کامیکازه) در مقابلش هیچ بود. حقیقتا خسته شده بودیم واین خستگی اگر چه جسمی هم بود ولی بیشتر روحی بود و ناشی از اینکه نتوانسته بودیم یک مشت حشره ناچیز را به راه راست بیاوریم. تصمیم گرفتیم تا زمان رسیدن ماشین لجن کش با آنها مدارا کنیم و سر به سرشان نگذاریم. راستش جواب هم داد تا یکی دو روز بعد که لجنکش به منطقه رسید نه ما ذهن و روان و جسممان را خسته کردیم و نه آنها مثل سابق به کاروان ما هجوم آوردند. زندگی مسالمت آمیز جواب داده بود. آنها اجازه داشتند به تمام سوراخ سنبههای ما سرک بکشند و ما هم مراقب بودیم که گزک به دستشان ندهیم تا دوباره به سمت اتاقمان لشکرکشی کنند. ماشین لجنکش که فاضلابها را تخلیه کرد و چشمهی جوشان تغذیهی مگسان خشکید نسلشان هم کم کم رو به زوال گذاشت.
گاهی اوقات باید با مگسان آویزان و از همه جا رانده شدهای که به منابع سرشاری متصلند و از آنها تغذیه میکنند مدارا کرد. درحقیقت سرو کله زدن با این حشرات تا وقتی که آن منابع (منابعی که خود فاسدند و از این حشرات برای بقا و گسترش فساد وجودی خود استفاده میکنند) پابرجا هستند کاملا بیفایده است و کار را بدتر میکند. تلاش برای به راه راست آوردنشان بیفایده است چون از اساس بی اساسند و متکی بر فساد. حشرات وقیحی که قبح هیچ کاری را درک نمیکنند و از این رو ترسناکند و در عین حال قابل ترحم.
مشکل اصلی همان طور که گفته شد نه این مگسان که منابع فساد هستند. آنها هستند که باید خشکیده شوند. منابعی که اگر خوب بنگریم خودمان با سهلانگاریهای دنبالهدارمان باعث و بانی ایجادش بودهایم.
رپورتاژ: چاپ و بسته بندی پویا فراز خلاق
۷ سال قبل
20 comments:
بازی وبلاگیه؟
میثم داستان رقت انگیز سگ ها رو با این مضمون می نویسه و تو مگسان جان بر کف. یه حیوون دیگه نام ببرید که منم براش بنویسم خب!
وینک
ولی خداییش حاضرم جای میثم و در مواجهه با سگ ها باشم، ولی جای تو و در محاصره مگسها نباشم.
حداقل سگ یه ابهتی داره واسه خودش. ولی مگس!
اگه نیروهای رسمی رو بشه به سگ تشبیه کرد، غیر رسمی ها و لباس شخصی هاشون میشن مگس!
نه بهنظرم این راهش نیست. عقبنشینیه. قبلاً هم مگسها از سر و اونجاتون بالا می رفتن، بعدش هم همین طور. چه فرقی کرد؟ من همیشه دوست داشتم تا جایی بجنگم که یکی از راه به در بشه. صلح برای کسیه که میدونه داره میبازه.
یک اینچنین جنگ طلبیام من.
بابت استعاره های قوی ات تبریک و ممنون. بهتر از این نمیشد...
خدا ما را از شر این مگسان جان بر کف و اربابانشان در امان نگاه دارد
عحیب است، قتل عام را حضرتعالی انجام داده اید، آنوقت هر کس که به اینجا می آید مگس ها را محکوم می کند!
البته نمی دانم کاری که آخر انجام دادی را به حسابِ گفتگوی تمدن ها بگذارم یا در انتظارِِ گلِ نرگس نشستن!
همونطور که قبلاً گفتم دوست داشتم متنت رو.
بسی کیف کردم.تشبیه تون حرف نداشت.
هرچی تلاش می کنم که فقط برداشت زیست شناسی، اجتماعی، روانشناسی، روانکاوی، روان پژوهی، ناتورالیستی و ... داشته باشم و سراغ برداشتهای سیاسی نروم، نمی شود!!!
@مریم بانو
اگه تو بنویسی می تونیم تریلوژیمون رو کامل کنیم.
;-)
.....
@اُغلن کبیر
عقب نشینی نیست. هم تحریکشون نکردیم. هم افتادیم به فکر از ریشه خشک کردنشون.
.....
@یک عدد ریحانه
چاکرمندیم
.....
@Dampaiii
الهی امین
.....
@حامد
ما که منتظر ماشین لجن کش نشسته بودیم. والله. لووووووووووول
.....
@میثم الله داد
شما که کارتون درسته رییس
.....
@اردیبهشتی ته نشین شده
ممنونم از لطفتون بانو
.....
@سراب ساز سودا ستیز
همچنان به تلاشت ادامه بده. نا امید نشو
چه جالب!داشتم دیروز فکر میکردم چطوری ما تو این شهر(تهران)زنده ایم در حالیکه هیچ موجود زنده ای دیگه توش باقی نمونده حتی مگس!
یه مگس رو که با دستت میگیری نگاش نکن که گرفتیش یا نه فقط فشارش بده ، در بدترین حالت هوای فشرده درست کردی،این کاریه که همه آدما میکنن.....مگس ها مهمند ولی نه اونهایی که پرواز میکنند وقتمون رو با اونها تلف نکنیم.....مگس های دو پا رو یه کاریشون بکنیم.
منظور ایهام گونه شاعر رو دریافتیم ;-)
پیدا کنید فاضلاب خشک کن را :دی
شما می دونستید بالاخره یک فاضلاب خشک کن میاد ولی خیلی ها هستند که مطمئن نیستند اصولا همچین ماشینی بدون صرف هزینه و تلاش خودشون بیاد
سلام
من آدرس خونه مو عوض کردم. توی گودر و این گوشه که لطف کردی لینک کردی تغییرش بده
http://www.hayaat-khalvat-blog.blogspot.com
@افسانه
زنده موندند. خیلی زیاد هم هستند.
.....
@vahit
دقیقا همین طوره.
.....
@حیاط خلوت
هم افرین به گرفتنت. هم اینکه لینک ها رو عوض کردم.
.....
@زروان ازلی
دیرو زود داره. س.خت و سوز نداره. میاد
و پشه هایی که اشک ما را در تابستان در می آوردند!
می دونی حشرات در خواب نماد چی هستند؟کلافه بودن و عصبی بودن.
وای وقتی حس می کنی از پس یک حشره زپرتی بر نمی آی
به خدا دست خودم نبود که سیاسی برداشت نکنم!!
@زشت
بد کوفتیه به جان عزیزت
.....
@سیدقلابی
آقا برداشت نکنید. واسه ما دردسر درست نکنید.
به جوونیمون رحم کنید.
فوق العاده بود مهندس پنگولی
ارسال یک نظر