دوستان

۱۳۸۹ مهر ۳۰, جمعه

آش نخورده و دهن سوخته

شما که تعلق خاطری به من داشتید و قبل از ازدواجم از آن دم نمی‌زدید، دیگر چرا داستان عشق نهانتان را با عیال‌‌جان در میان می‌گذارید؟

26 comments:

Dampaiii گفت...

برای سوزاندن ماتحت جنابعالی در تلافی سوختن ماتحت خودشان!

یوتاب گفت...

وای مهندس میبینم که بوی دردسر میاد
امان از دست این زن ها!
(:

نازی گفت...

لول


میخواهد مطمئن شود که آیا عشق نهانی بوده که شما هم با عیال در میان گذارده باشید یا نه :-" :O

حیاط خلوت گفت...

حسادت به زندگی فعلی شما شاید
و یا حماقت و نادانی
و زدی ضربتی ضربتی نوش کن به خیال خودش

در مجموع خدا رحمتت کنه پنگول، انسان خوبی بودی

افسانه گفت...

بهش بگو فارسی وان نگاه کنه به جا این کارا D:

فرشاد گفت...

داره يه بوهايي مياد . . .
مهندس الان جلو در نشستي اين پست رو نوشتي ؟؟!
الان پسرت داره از پنجره برات دست تكون ميده ؟!

فندق 70 کیلویی گفت...

ددم وای! عجب آدم نفهمی! عیال جان چکار کرد؟

ف@طمه گفت...

وای وای خب حالا عیال سر شما خالی میکنه آخی:)

vahit گفت...

به حق چیزای ندیده .نشنیده و ........ و اینا.

free prisoner گفت...

:))) به حساب بی شعوری من نذارید اما خیلی بانمک نوشتی

فندق 70 کیلویی گفت...

906090

م. گفت...

بس که دوس داشتنی هستی بردیا جووون

اردیبهشتی ته نشین شده گفت...

چی بگم والا.
هم دلم کلی براتون سوخت هم خنده ام گرفت.

امیدوارم عیال جان شما وقتی طرف براش این داستان رو میگفته خیلی خونسرد و بی تفاوت گوش کرده باشه( حتی اگه بعدش شما رو حسابی وز داده باشه)چون اگه با این کارمیتونسته تا انتهایی ترین نقطه طرف رو دچار سوختگی کنه.

شما یه کیسه خواب بخر برای خودت.گاها احتیاجت میشه
لوووووووووول

nasim taghavi گفت...

:دی
اُهَ، چه آدم باحالیه اون دیگه

مريم گفت...

دروووووووغ؟؟؟ هستن از اين آدماي ضايع هنوز؟؟

خب الان با حالت عصبانيت اينا رو نوشتي يا داشتي به ريش يارو ميخنديدي؟؟؟

سبک جدید گفت...

سلام
به خانم بگو :"من بچه گربه ای بیش نیستم!!!"
عجب آدمایی پیدا میشن
دو تا پست پائین تر رو هم خوندم
با مزه می نویسی
مشتری تون شدم!
راستی آدرس بلاگتون رو از وبلاگ درمه (الهام ) برداشتم
موفق باشید
درضمن لینکتون میکنم با اجازه

سراب ساز سودا ستیز گفت...

احتمالا نیتشون خیره. میخوان به همسر محترم بفهمونن که اینی که تو داری رو خیلیها میخواستن داشته باشن، قدرش رو بدون. البته یه کم نیت خیرشون به شیوهء بیل و کلنگی هست.

م.پارسا گفت...

عشق نهان؟
خيلي كار زشتيه
توبه كن.
نچ نچ نچ

مهندس پنگول جونی گفت...

@Dampaiii
پس اون لنگه کفش چی بود؟

.....

@یوتاب
خوبه خودتونم می گید. امااااااااااااان

.....

@نازی
می خوام صد سال سیاه مطمئن نشه. سر تخته بشورنش.
;-)

.....

@حیاط خلوت
نروی لال ز دنیا صلواتی بفرست

.....

@افسانه
به کدومشون بگم؟

.....

@فرشاد
همشهری هوای رشت شبا چطوره؟ اینجا که خیلی سرده.

.....

@فندق 70 کیلویی
بادمجون دیدی؟ چشم من رو هم دیدی پس.

.....

@ف@طمه
خالی می کنه؟
خالی کرد.

.....

@vahit
واقعا. واقعا.

.....

@free prisoner
نه اختیار دارید. تقصیر منه که مسائل دردناک رو این طوری بیان می کنم.
;-)

.....

@م.
دوست داشتنی بودن از خودتونه عزیزجان.

.....

@اردیبهشتی ته نشین شده
عیال جان عادت دارند سکوت کنند و بعد تمام سکوتشون رو سر من فریاد بکشند.
لووووووووول

.....

@nasim taghavi
جدی؟ از نظر تو باحاله؟

.....

@مربم
با حالت فلاکت زدگی و استخوان خوردشدگی.

.....

@سبک جدید
عیال جان در اون مقطع زمانی گوشش بسته بود.
نظر لطفتونه در ضمن. در مورد لینک هم نیکی و پرسش؟

.....

@سراب ساز سودا ستیز
یعنی ممکنه نیت خیر هم داشته باشه؟ من از این منظر بهش نگاه نکرده بودم.

.....

@م.پارسا
حاجی موضوع رو نگرفتیا. من دچار عشق پنهان نبودمااااااااا. اوشون بودند.
حرف واسه ما در نیار تو این هیری ویری.

سنگ صبور گفت...

شايد منتظر يك اعتراف است، كه سالها منتظرش بوده...

هومن بهمن گفت...

شاید دمبال سنگ صبور میگشته که این+روزها کمیاب شده

کاغذ کاهی(نازگل) گفت...

فقط یه آدم حسود و بدبخت میتونه این کار رو بکنه ! همچین بدش نیاد شر درست کنه ها ! بگو تو اگه مهندس ما رو هنوز دوست داری زبونت رو نگه دار !!! چه مرضیه اخه !!

nasim taghavi گفت...

باحال رو با کنایه گفتم

Nazanin گفت...

من نمی دونم چرا این مردم درست وقتی آدم به سر و سامونی می رسه تازه جرات ابراز پیدا می کنن یهو!

نازی گفت...

:)))


ماهیتابه رو خوردیا

دستش طلا....لول

اشكان گفت...

براي محكم كاري . همين :))

ارسال یک نظر